عمامه
چادر مامانتو پوشیدی ومیگی من خانومم میخوام نماز بخونم
بابایی میگه نه پسرم شما اقاییباید عبا بپوشی.راه افتادی سمت کمدت وعباتو اوردی و رفتی دست باباتو گرفتی و میگی بریم حرم.
بابا:چرا بریم حرم؟
عباس:من حاج اقام.عمامه ندارم بریم عمامه بخرم.عمامه مشکی میخوام
با یه روسزی برات عمامه درست کردیم نشستی لب اشپزخونه و مشغول سخنرانی شدی
امیدوارم تا همیشه به وجودت افتخار کنم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



عمامه
